حس لذت و افتخار و يك ساراي ملوس!

اين مامانمه خب!رفته بوديم پيش عمو سيوليكا!

 براي خاتمه دادن به شايعات و در عين احترام به نظرات دوستان ِ مهربانمان و اظهار علاقه مندي دوتايي مان به بابايي مهربونش، اين عكس سمت راستي كه مربوط به كوچولوانه‌گي من است افشا مي‌كنم!

پ.ن:

این شبها که خواب‌هام خیلی کمتر شده و دارم با این سارای عزیز دل حالی می‌کنم و هی گریه می‌کنه یعنی نق می‌زنه و بیشتر هم می‌خنده و میون خواب و بیداری شیر می‌خوره، يك حس لذت و افتخار بهم دست داده... مادر...

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت٤:٥٩ ‎ب.ظتوسط فاطمه | نظرات