خدا فقط تورو می خوام

خدايا!

کوله بارم اگرچه ازتوشه راه تهی است انباشته ازتوکل که هست

اگرمعصيت من ، ميان من وتوحجاب می شود! اعتقاد به کرم تو پرده می دراندوديوارمی شکند.

خدايا! اين چشم بهانه تورامی گيردواشک می ريزد.

خدايا! اين ريه ها به شوق تو تنفس می کنند.

خدايا! سينه درهجران تو آتش گرفته است.

خدايا! اين پنجه ها درطلب چشمه بی انفطاع تو به خاک می روند،

خدايا! خون رگها به جستجوی تودرگردش است.

پرنده کوچک وجودم چگونه شکروسعت آسمان توگويدوپاهای خرد وخسته ام چگونه جاده بی انتهای ثنای تو پويد.

من باکدام زبان به سپاس بپردازم که گردش زبان به سپاس خودنيازمند شکراست.

ای که به عاشقانت دل مجالست می بخشی وبه مخالفانت پای مراقبت وبه گريزندگانت روی مراجعت

چه گويم؟ تواينی توآنی، چنينی ، چنانی.

هرآن را که دروصف نيايد توبرترازآنی...

وحشتم راجزتومونسی نيست، همدمم باش.

وعصمتم راجزتو سرپرستی نه ،پناهم ده

وکوله بار خيالم راجزتودانندهای نيست هرآنچه هست گير.

کدامين پروانه،شعله های ملتهب جمال توديدوبه ظلمت پناه برد؟!

آتش عشقت رادرخرمن وجودم بيفکن

تخم دوست داشتنت را درگلدان دلم بکار

سبزينه محبتت را دربرگهای به زردی گرائيده وجودم بدوان.

دلم راداغ عشقی به جببين نه                زبانم رابيانی آتشين ده

مراچشمی ده که فقط گريان توباشدوسينه ای که فقط سوزان تو

نگاهی ده که جزروی تونتوان ديدوگوشی که جزصدای تونتواندشنيد.

       آمين

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٢ساعت۸:٠٤ ‎ق.ظتوسط فاطمه | نظرات