به پابوس آفتاب

اولاْ

حالا كه آفتاب خودش را از ما دريغ كرده ما هم چشمهايمان را مي­بنديم و تا اشعه­هايش را پشت پلك­هايمان احساس نكنيم بازشان نمي­كنيم.

 

 

دوماْ

من خيلي دوست داشتم كه با بچه­هاي باشگاه دانشجويان برم امام رضا«ع» و خوشحالم كه الان با اين آرزو وبلاگم رو دوباره آپديت مي كنم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه ٦ مهر ۱۳۸٤ساعت۱٠:۱٤ ‎ب.ظتوسط فاطمه | نظرات