حركت ساعت بهمن ِ روز دهم !

 

فكر مي‌كردم نيومده، نرفته، نرسيده به خونه‌ي آخر دوباره سر خونه‌ي اولم.

فكر مي‌كردم سر كارم!

احساس مي‌كردم تو نگاهش، توي دلش مي‌گه «چقدر احمق، چقدر ساده، چقدر ....»

از اون همه حركت بعد از يه توقف طولاني وحشت داشتم.

مي‌ترسيدم!

نكنه... نكنه چي؟...... نمي‌دونم هيچي نمي‌دونم فقط يه ليوان چاي مي‌خوام.

مي‌گم هرچي خدا بخواد،

 هرچي‌ اون بخواد هرچي اون بخواد هرچي اون بخواد

هي تكرار مي‌شد و ترسي كه پشت چشمام جمع شده و حالا آروم آروم آماده مي‌شد تا يه جوري به همه خودش رو نشون بده ، پررنگ‌ از قبل خودنمايي مي‌كنه.

بايد برم، بايد حركت كنم .همه مي‌گن بايد برم، بايد شروع كنم.خودم هم مي‌گم بايد برم، بايد حركت كنم اما چه جوري؟!

مي‌ترسم!

مثل يه بازي.بازي شطرنج كه وقتي سواد حركت رو هنوز در حد الفباي سرباز و اسب  بلد نيستي، با اولين حركت... كيش و بعد مات.

نكنه نرفته و شروع نشده مات بشم.

هرچي خدا بخواد، هرچي‌ اون بخواد هرچي اون بخواد هرچي اون بخواد

دل رو به دريا زدي؟

اون همه دلهره براي حركت ساعت بهمن ِ روز دهم بالاخره شروع شد.

 قدم به قدم، پله به پله، كوچه به كوچه، خونه به خونه

يك‌سال و 12 ماه و 365 روز حركت!

چقدر زود اين همه شد .

مادر خوشحال بود و گريه مي‌كرد

پدر خوشحال بود و گريه مي‌كرد

من خوشحال بودم و چقدر گريه مي‌كردم

حنا . كِل . دست . هلهله . چرخ‌شلوار *. سِما **.

به قول شهرام:

مبارک باشد ... مه دور ... غم دور ... بد دور ... بر چشم بد لعنت ... بر بد لعنت ... لعنت به غير نور و سلامت ... صلوات و هلهله‌ای کاش از اذان صبح بگردانند توی کوچه‌ها و ...

 

 شروع

     حركت

            ساعت

                   بهمن ِ

                          روز

                            دهم

 

شروع حركت ساعت بهمن ِ روز دهم

 پ‌ن:

*دامنی کوتاه و بسيار پرچين به عرض ۷۰سانتی‌متر و طول ۱۵ تا ۲۰ متر که اين‌روزها فقط در مراسم عروسی و برای رقص استفاده می‌شود.

** همان سماع يا رقص است.

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٤ساعت٢:۳۸ ‎ب.ظتوسط فاطمه | نظرات