بهارنارنج

بوی بهارنارنج که می پيچد درهوا

نفسم جان می گيرد

آن وقت حس می کنم که خوشبخت ترين آدم عالمم

خوشبختی عظيمی است که درهوای بهاروخنک

دستانت رابگذاری درون جيب ها وسوت زنان ازخيابان خلوتی بگذری و

بهارنارنج ببلعی.

بهارنارنج هامی رقصند وخندان برزمين می آيند

ته حياط خانه مادربزرگ هنوزهم بوی بهارنارنج می دهد..

 

 

/ 32 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشد

سلام ديدم چندروزيه نمياي اداره گفتم شايد مرده باشي ولي خبر رسيد كه از جفت پاهات ناقصيي كه )خنده( ولي خدا بد نده كي بخيه هارو مي كشي ...راستي ازاين به بعد بهت ميگيم فاطي لنگه خوبه؟؟؟؟

ف

ای بس بهارها که بهاری نداشتیم..... / سلام... از وبلاگ مرتضی آمدم...

yousef

سلام .. ممنونم که به خونه سکوت عشق سر زدی فاطمه جون .. خيلی خوشحال شدم ... موفق باشی عزيز

سلطان بانو

وااااای چه خوشگل بووووود! باشه اپديت کن نگو تا به خدمتتون برسم دستور ميدم سر از تنت جدا کنن دو دور در شهر بگردونن

رامين

اينجا می‌گویند بهار است... اما از بهارنارنج خبری نيست... دستانم را نمی‌توانم در جیب بگذارم... دستانم به کار هميشگی خويش مشغولند... خيابان خلوتی می‌شود پيدا کرد... اما باز از بهارنارنج خبری نيست تا ببلعم... به گمانم بايد سری به مادربزرگ بزنم...

sina

سلام .خونه بی رياست منتظر دعوت نمون هر وقت قدم رنجه کنيد خوشحالی هديه ميديد.

ساحل

سلا عزيز..بالاخره تونستم بيام ........ زيبا بود . اميدوارم روزی با عشقم بتونم عطر بهار نارنج رو حس کنم . بهاری باشين...ساحل

نادو

منتظر آپديت توايم و ديدارهای محبت آميزت