تهديدم کردند وگرنه حوصله ندارم که به روز شم!!!

زل زده به من و دارد تندتند پلک می زند و مژه‌های بلندش را به رخ من می کشد؛

شونه­هام خسته­تر از این حرفاست که بتونم چند خطی بنویسم.         

 شمال رفتنمون از یه جهت ( دید و بازدید و با خانواده بودن) خیلی خوب بود ولی از اونجا که مادربزرگ­های مهربون کولی دادن رو عادت سارای آهو چشم ِ عسل ِ باباش کردند دریغ از اینکه این عادت­ها اگرچه با مزاج نیم وجبی­ ِ ما سازگار است ولی من بیچاره اینجا دور از همه باید چه جوری این خانم خانما رو آروم کنم وقتی دستای کوچیکش روی شونه­هام گیر می­کنه و اونقده صدای قشنگ ِ جییییییییییییییییییییییغ رو تو فضای خونه ول می­کنه که مجبور به اطاعت امرمی­شوم. به قول دوستان سبک اوشینی بچه­داری می­کنم.

سارا این روزها هر طور که خودش می­خوهد و عشقش می­کشد از ما کولی می­گیرد(!) .

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
sargardan

man ehsanam age yadet miad....salha pish noise sabeghl;)

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.

یواشکی

سلام: رسيدن به خير... ممنون که با اينهمه مشغله لطف مي کنی و سر مي زنی... نوه شيرينه... مادر بزرگ های نازنین طاقت ندارن خوب... فکر دست تنهایی ادمم نمی کنن... سارای گل رو ببوسین هزار تا... شاد و پیروز باشین...

افسانه

حالا حالاها باید کولی بدی، عزیزم! ولی ارزششو داره، این ناز دختر!

الهام

اگه منم يه سارا داشتم همين کارو می کردم! عزيزمه

من، خودم

مطمئنم اگه واسش توضيح بدی درک می کنه که شونه های شما هم تحملی داره. شما هم خسته نباشيد. عيبی نداره به شيرينی خطراتش مي ارزه اون وقت که مجبور باشی واسه ديدن روی ماهش سرت رو به بالا بگيری. سلام ما رو هم خدمت باباييش برسونيد. بگيد خونه تکونی رو که می پيچونی. لااقل زحمت اين يکی رو بکش. اگرچه بيشتر رحمته تا زحمت