تو مي آيی...

20886_wallpaper280.jpg


روزی ازآن طرف جاده تنهايی
تومی آيی
ساده وبی ریا...
وخورشيد
غروبش راباقدمهايت تنظيم می کند
ودريا
باشنهای ساحلش آمدنت رامبارک بادمی نویسد
وشقایقها
سرخی شان راتقديمت می کنند
تومی آيی ای خورشيدپنهان.

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برديا

باسلام .نوشتهايت زيباست.موفق باشيد

عبدو

سلام رفيق.شعرت زيبا بود.دو نوشته ی قبليت هم همينطور.از وبلاگت٬از نوشته هات٬ از شعرات ٬ تفکر و انديشه ات خوشم اومد. خلاصه اینکه خيلی باحالی... فعلاْ نظر انتقادی ندارم.باید چند دفعه ی دیگه سر بزنم و اون وقت یک نظر توپ و صد البته خالصانه تقدیم شما کنم. خداحافظ دوست من.

you30

سلام ... خوبی ... وبلاگ قشنگی داری ..آنان که خاک را به هنر کيميا کنند .. آيا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟؟ به من هم يه سر بزن

م.ع.کرمی

سلام شعر زيبايی در مدح يوسف فاطمه (عج) نوشته بوديد. من هم به نوبه خودم اين عيد سعيد را به شما تبريک عرض ميکنم.

م.ع.کرمی

ضمنا اگر اجازه دهيد از شما در وبلاگ خودم لينک بذارم منتظر پاسخ شما هستم

م.ع.کرمی

سلام. ممنون که از وبلاگ من ديدن کرديد واجازه داديد از شما لينک داشته باشم.متشکرم

Kimia

... رفيق ... به کی فکر می کنی؟ .... منتظر کی هستی؟ .....فکر کن برای چی بايد منتظر بمانيم .... در شرايطی که داريم می ميريم .... عرضی نيست

Sh.Sh

... نوشته هات رو خوندم .... ببين تا کی بايد منتظر هيچ باشيم ..... تا کی بايد فکر کنيم يکی مياد ... عزضی نيست

montaghede aroom

انتظار وقتی مطمعنباشی که ثمر داره خيلی زيباست . لطف کن و به ما هم سر بزن .منتظر لطف شما هستم . نيلوفری باشی . بای