بوي گندزندگي...

cobble-rose.jpg

>به طرزباشكوهي به مسلخ كشيده مي شوم
دانه هاي اميدم خردخرد مي ريزد
ودرانديشه پوكيده رويايي به خواب رفته هستم
اين شرم من حاكي ازنجابت نيست
شرمم ازقصه اي است كه نخوانده رهايش مي كنم
اندوه رانخواستم باتوقسمت كنم ولي شادي را،اگرچه خواستم اما لرزيد
‹‹ دلم، دستم››
من وتوتاتوانستيم بزرگ شديم،روئيديم ودرهم آميختيم ودرلحظه اي كه مي توانستيم به اوج برسيم پاروي طراوت لبخند گذاشتيم.
من،نه! تو،نه! هيچ كس نمي توانداينگونه كه ماخواستيم لبخندرادرحادثه ناهنجارعبرتهاي تكراري دفن كند.
ماسايه به سايه هم مي توانستيم نفس بكشيم،حتي بجاي هم .امادرست وقتي كه انتظاربرگ هافرومي ريزد،پائيزنيزآغازمي شودگوياهمه چيزهمين است .روز،شب؛شب،روز
تسلسل تكراري بودن بارايحه اي به خواب مي روم ووقتي بيدارمي شوم
تنها بوي گندزندگي راحس مي كنم...
آغوشم خالي است
نگاهم به ديوار
وصدايم درانجمادتنم اسير...


/ 3 نظر / 11 بازدید
رابعه

ای همه هستی من/ اين نفسها به خدا ارزان نيست /برنمی گردد هيچ /شايد امروز که بگذشت /نباشيم فردا / آه شايد که نبينی دگرم / بعد من / درقفس عمر/ نماند به جز مشت پرم / که نمی ارزد هيچ / قدرم امروز بدان/ که به دام تو اسيرم ای دوست ور نه فردا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امير

همه آن چيزهايي كه رابعه گفت فينگلي چته با دنيا قهري يا با آدمهاي آن يا با خودت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

gharibbbb

هميشه زباله ها را آتش می زنند... ولی برای زندگی فکر ديگری بايد کرد.