پلها

پلها ايستاده اند دست در دست هم

دستمانمان در جيب

می گذريم از هم ومی رسيم به هم

می ترسم

روزی پلها آدم شوند

با دستانی در جيب.

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hami

salam khobi residan bekhiar dar mordeh shertam mionam begam momkneh bazam migam khosh omadi ya hagh

عليرضا

شعر قشنگی بود.... راستی درگيريهات تموم شده يه خبر بده ... موفق باشي.

عليرضا ع ( غوغاي أرام عشق)

نكراني جالبيه كمي هم عجيبه ولي بي مورد نيست ... بل ها هميشه هم خوب نيستند... بعضي وقتا برا رسيدن به جاهاي اشتباه استفاده مي شن ... بيا اون ور بل... بيش ما... سر برن...

خدامراد

سلام .. خوبی؟ اخه بی خبر ميزاری که چی ... شعر زيبايی بود ..بي تو اَم اما از تو سرشارم! بي تو در خواب ُ با تو بيدارم! رنگِ چشمانت، رنگِ دلتنگي! خسته اي از اين آدمك سنگي! كهربايي تو، من پَري در باد! تو همه شعري، من همه فرياد!

یه دوست

چشمهامان خسته است. گويى در غبار اوهام فرو رفته‏ايم. دستهاى لرزانمان در انتظار دامان ترحم است. و اين، گونه‏هاى خشكيده‏مان كه در قحطى شبنم مى‏ميرد! --= اللهم عجل الوليک الفرج =--

یه دوست

سلام . آخرش یه تکونی به خودم دادم . داشت نوشتن یادم می رفت . این دفعه می خوام ادامه بدم . اللهم عجل الولیک الفرج