فراتر ازشب...

ودرظلمتی به وسعت تمام سياهيها

سکوت ترانه غم خواندخواند!

وتنهاماندن تجربه ايست

وشب آياخواهد توانست

سنگينی غمهای درسکوت خفته ای راوزن کند؟؟؟

>انجاکه سکوت گريست

کسی خواهدبود

اشک راترسيم نمايد؟؟!!

*

اين شعررو برای دومين توی وبلاگم ميارم چراکه امروز حال وهوای خاصی دارم ... بيشترساعاتم به سکوت گذشت،توی سکوت خودم شکستم ورشد کردم وبه خيلی چيزايی که بايد زودترازاينها می رسيدم رسيدم...به سارا !!!!!!!!!!

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گولمالی

سلام . يه سری به من بزن تا کاريت نداشته باشم وگرنه باهات کاری ميکنم که با وب های قبلی کردم . (بر ميگردم تو وبلاگ خودم) شوخی کردم ناراحت نشی .

یه دوست

سكوت ما بهم پيوست و ما .... ما شديم. تنهايي ما تا دشت طلا دامن كشيد . آفتاب از چهره ما ترسيد . دريافتيم و خنده زديم ، نهفتيم و سوختيم. هر چه بهم تر ، تنها تر . از ستيغ جدا شديم : من به خاك آمدم و بنده شدم تو به بالا رفتي و خدا شدي . به اميد خالص شدن

سایه آبی

سلام اميدوارم هميشه و همه جا حتی در سکوتت برسی به آنچه لايقش هستی...

نادو

در یکدیگر گریسته بودیم، در یکدیگر تمام لحظه های سکوت را عاشقانه زیسته بودیم.... شعر بسیار زیبایی بود. بازم سوال همیشگی: از خودته؟ درضمن من نیز آپدیت کردم.

صادق امیدبخش

چرا ساکتی . پاشو سکوت کن. اينو يه بيمزه ای به من گفت. منم چون نميدونستم چی بنويسم نوشتم!

mr drago

mibinam ke sari be kolbeh ye ma nemizani

mr drago

man ke chand vaghieh del o damaghe neveshtan nadaram

babakjordan

خورشيد از ان من خواهد شد وقتيکه تمام ستاره های شب را چيده باشم.سکوت من تمام ناگفته های من است.موفق باشيد و استوار.

عليرضا ع

سلام. چه سکوت مفيدی بوده، پس همیشه هم عین زوال نیست... راستی، سارا کیه ؟!!؟ سبز و استوار باشی... دعا کن برام...