چه خندان مي روي...

GJ3-01-s.jpg


چه خندان مي روي
ونمي پرسي ازنگاهم،ازانتظارم
وازتركي كه برپيشانيم نشسته
چه خندان مي روي
وآيه هاي انتظارم را ناخوانده تفسيرمي كني!
وقانون فريادهاي نكشيده ام را بي جواب به ازدحام دردهاي ناشكفته مي بري؛يك روزبراي من ويك روزبراي تو ويك روزبراي همه سرنوشت مبهم انتظار تكرار خواهد شد!
ازتوهرچه بگويم كم نيست ولي باورتوبرنيازمخملين من حاشور مي كشد تا تكرارنشودلحظه هاي خلوت من وتو!
ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ .. ـــــــ
اقرارمي كنم كه فريادم به نجابت پيوسته است وتنها يك حادثه كافيست تا به ثانيه هاي مرگ پيوند خورد!
:
دردستان زندگي اسيرشرمهاي خرد خرده ام هستم ،اسيراولين شرم نگاه،اسيراولين احساس درتلاقي نگاه من وتو!
:
درسپيده دم ديدارت ،شامگاه وداع نشست ومحبت رابه مسلخ كشيد.نترس ازاينكه دوستم بداري حقيرشوي كه من باتمام حقارتت دوستت دارم.
بي شك ساحت عشق تماشايي است اماساحت دوست داشتن چگونه بايدباشد؟؟ كه ازعشق گذشته است ودرنفسهاي نكشيده مان به بارنشسته است.
ترس رابشكن كه من درخسته ترين روزها ترسيده ام كه مبادا تورابشكنم.
اينك شكسته ام تاباتو به انتها نرسم.
:
به انتهاي خودرسيدم ،درمسابقه اي ناخواسته ...
بايد زندگي بكنم گرچه خسته ازاينم كه نفس كشيدن رانيز تحمل كنم.
اميد درآشيان نمناك خستگيهاي من پوسيده است.

/ 3 نظر / 8 بازدید
آرش آرش آرش

شايد هنوز هم/در پشت چشماهی له شده /در عمق انجماد/يک چيز نيم زنده ی مغشوش /وجود دارد/که در تلاش بی رمقش ميخواهد/ايمان بياورد/به پاکی آواز آبها

سامي

گدايان هر روزی طفل خود را کور ميخواهند طبيبان جملگی مخلوق را رنجور ميخواهند هميشه مرده شويان راضيند بر مردن مردم بنازم مطربان را خلق را مسرور ميخواهند.

yek nafar

محکم باشی مردم آزار را فراری می دهی..............