مال خودم بود خب!!!

 

button4.gif

 

بچه تر که بودیم یه دگمه (یه سارفن داشتم یه دونه دگمه داشت) بود که خیلی دوستش  داشتم
این خیلی یعنی خیلی!
یعنی هرچی از این خیلی بگم نمی تونید تصورش رو بکنید!
من هم برای اینکه همیشه مال خودم باشه قورتش دادم!
همین!

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

ماشاءالله...نوش جان و گوارای وجود[سبز] [گل]

رویا

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] سلام و دل تنگ و چشم به راه ![گل]

بی رنگ

چه شیرینی کودکانه ای! [لبخند]

مسیح

آقا ما یک خاطره بگیم از همین دکمه !!! . . . دیدید که خیلی ها موقع غذا خوردن به یه چیزی حساس هستن و اگه در حین غذا خوردن چشمشون بهش بیافته یا اسمش به میون بیاد، حالت تهوع می گیرند ؟! . . . در ایامی که توی خوابگاه زندگی نابخردانه را بالاجبار می پیمودیم، یه روز موقع غذا خوردن هرکسی از بچه های اطاق در این موضوع بیان فرسایی کرد !!! . . دوستی که اخیرا در بانک ملت شهری در مازندران مشغول به کار کرد گفت : در خانواده ما اگر موقع غذا خوردن کسی روی زمین (و نه حتی روی سفر) دکمه ببینه، حالش نامیزوون می شه ؟!!![تعجب][تعجب][تعجب] . . . خوب اصولا ما که مثل همیشه’ زندگی دنبال شر (به تمام معنا) و سوژه های داغ می گشتیم، در شبهای آتی حسابی از شرمنگی این دوستمون در اومدیم[نیشخند] . . البته یه نتیجه اخلاقی مثبت داشت : اینکه اواخر دیگه به دکمه حساسیت نداشت و تلاش ما برای هپلی کردن سهم غذای اون به جایی نمی رسید[ناراحت][ناراحت][ناراحت] . . . [گل][گل][گل] [خداحافظ][خداحافظ]

محسن

جسارت است ولی خواهشا عباس آقای ما را زیاد دوست ندارید! کار است دیگر یک وقت دیدید پیش آمد! ترک عادت هم که ....

مریم

نه فاطمه! نه من خونتون نمیام! نمیخوام پست آینده گانت بشم!

sam

سلام.اشنا بود.قبلا هم نوشته بودی؟ به روزم

ايليا و گاندي

ايليا و گاندي داستان ايليا رام الله در ايران... خيلي جالب بود... اين خيلي يعني خيلي!!

...

خدا کنه کسی رو دوس نداشته باشی دلم برای کسانی می سوزه که تو اونا رو خیلی دوس داری چون می ترسم یه روزی از فرط عشق بی اندازه اونا رو هم قورت بدی