به پابوس آفتاب

اولاْ

حالا كه آفتاب خودش را از ما دريغ كرده ما هم چشمهايمان را مي­بنديم و تا اشعه­هايش را پشت پلك­هايمان احساس نكنيم بازشان نمي­كنيم.

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دوماْ

من خيلي دوست داشتم كه با بچه­هاي باشگاه دانشجويان برم امام رضا«ع» و خوشحالم كه الان با اين آرزو وبلاگم رو دوباره آپديت مي كنم.

 

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاه عباس

سلام ببخشيد ميز تکميل کننده صندليه يا صندلی تکميل کننده ميز يا... می خواستم بپرسم چرا هميشه سکوت عين زوال است در ضمن حتی اگر هم باشد شما در قسمت نظرات حرف را نوشتيد شکست در صورتی که شايد يکی با سقوط حال کنه ينی غير زوال هميشه شکست نيست به نظرم بدش چرا همه وبلاگشون تو پرشين بلاگه؟

عاطفه

اولاً سلام به همه ی بی معرفت های عالم خصوصاً سرکار خانم دوماً ما هم دلمون می خواست شما با ما بیاین مشهد ولی... سوماًچشماتونو باز کنین چون کسوفِ...

sami

سلام همينو بس من هنوز منتظرم يه حسی گفت برگشتی

sami

بازم سلام من اپ کردم و منتظر نظرتم

سرگشته

البته اين افتاب خودمون منظورم بود

محمدرضا

سکوووووووووووووووووووووووووووووت